خواب یا خیال

بازی از لبت شروع شد
گفتی پای بوسه‌هایت از خط بیرون بزند
گوشم را گاز می‌گیری
پای لبم را
به همه جا باز کردی
اما زبان و لب و غَبْغَبت
بیشتر چسبید
گردن‌ات لجباز بود؛
برعکس شانه‌هایت
که جان می‌داد برای مُردن

خواب یا خیال،
هرچه بود، خوش بودیم
زندگی، خوب قلقلک می‌داد؛
می‌گفتیم
می‌خندیدیم
اما گریه‌های‌مان
از ساعت پنج صبح به بعد
خندیدنی بود
پله‌ی چوبیِ کوتاه. . .
و من، دیوارنَوَرد خوبی شده بودم
کلید، همیشه زیر سر پدرت بود
خوب یا بد، به‌هرحال خوب گذشت

کجای بوسه جایم گذاشتی؟
کجای تنت چالم کردی؟
زیر کدام کفش؟
لای کدام پیراهن؟

سقوط، سهمم نبود
نباید از لبت می‌افتادم
تُف
تُف
تُف
تُفم کردی
بادامی تلخ
زیر زبانِ ذائقه‌ات شده بودم

می‌روم؛
نه از سر دیوار
از دستشویی
به بیرونِ تنهایی نَقْبی زده‌ام

  شاعر: سالم  پوراحمد
@SPourahmad

در این خیال که دوستم داری شاد بودم
بالش‌ات را زیر سر
قدم‌ات را روی چشم
و رفتن‌ات را
بر تیغه‌ی چاقو گذاشتم
این رگ‌ها به چه درد می‌خورند
وقتی‌که از نبض تو خالی‌اند

« سالم  پوراحمد »
 

از یاد

نه از یاد می­ روی

نه یاد از پِت­ پِتِ چشم تو خاموش می­ شود

این همه رنگ، ریخته در صدایت بی­ علت نیست

چهار فصل من !

نگران بخند و نخند و ببند و نبین من نباش

نه فرهادم که تیشه به ریشه بزنم

نه مجنون که آواره­ ی بیابان شوم

نه یوسف که بگریزم

منم؛ ساده و سلیس، سالم و بی­ سلاح و سپر

در آغوشم بپر

تا صدای دو قلب، جهان را از پرتگاه به دره رَم دهد

قایم شو

تا تو را از گره مقنعه­ ی مادرت باز کنم

گریه کن

تا حقت را کف دست برادرت بگذارم

درد شو تا به جانم بیفتی

بدو

تا از نفس بیفتم

بایست

تا سکته کنم

خلیج­ ها لجن شوند ان ­شاء ­الله اگر تو نخندی

بروم و دوری بزنم و مرضیه گوش کنم

« هرگز نمی شد باورم، این برف پیری بر سرم . . . »

به قول اخوان: « گریه هم کاری­ ست »

خاصه برای من که کارم فقط گریه برای توست

گاهی هر از گاه می­ خندم

به آن­گاه که موهایت پریشان و جنی ­ست

و چشم­هایت خیس

و پیراهنت پاره

و پیامت که: « قیامت شده، تمام، پدر فلان­ فلان شده بیا و من را ببر »

آخ که چقدر در به­ درِ سرنوشتتم

درک­ ها به دَرَک رفته ­اند

« گاهی نگاه یک سگ هم پر از ترانه است »[1]

اما کسی نگاه تو را نگاه تو را نگاه تو را . . .

به دَرَک !

من که هستم

من که دُمِ سرنوشتم را به موهای پریشانت بسته­ ام

در باد بایست و مرا به اهتزاز درآور

و سرداران و سربازان جهان را به قیام دعوت کن

عشق تاختنی­ ست، بتاز !

نه به لشکرگاه خصم

به آغوش من

بتاز و مرا فتح کن خلیج من

 

شاعر: سالم  پوراحمد

کانال تلگرام @SPourahmad

 


[1] . جمله­ای از متنی از سیدعلی صالحی

آدرس کانال اشعار سالم پوراحمد

به کانال تلگرامی اشعار و ترانه‌های سالم  پوراحمد بپیوندید. آدرس لینک در زیر:

@salempourahmad

اصلیتت کجایی‌ست؟

شیک و تریپ و تاپی، فازِ تو آریایی‌ست

سرعت گرفته نبض‌ات، رگ‌هات مافیایی‌ست

 

هیپی و روبه‌راهی، پیپ‌ات اوکی، توتون بیست!

کفشای وِرنی ایول! عطرت اتوپیایی‌ست

 

شَق و رَق و شکیلی، بی‌شیله‌پیله اما

در رتق و فتق برجام، رأی تو کدخدایی‌ست

 

سکه‌ست کار و بارَت؛ آن هم طلا نه نقره

عشق‌ات فرانکی اما، رؤیات همگرایی‌ست

 

کاندیدی ایده‌آلی، توُدل‌برو، حماسی

مَشی و مَنِش؛ دمشقی، انگیزه لیبیایی‌ست

 

در انقلاب چشمت، زیر و زبَر جهانی

در مکتب تو فیدل، گاندی ایندیایی‌ست

 

رنگین‌کمان صلحی، در یک نظام درگیر

یک شعر تازه‌ای، که، مضمون آن رهایی‌ست

 

درک تو از تمدن، بی‌نقص و عادلانه‌ست

جسم‌ات زلاندِنویی، روح‌ات کلمبیایی‌ست

 

دید تو باز و ایده: «دنیا به کام مَردُم»!

مرسی از این‌که فکرت، یانکیِ سامورایی‌ست!

 

قانون‌مداری‌ات؛ اوُف، سلطه‌پذیری‌ات؛ off

عشق‌ات تنش‌زدایی، خصم تو تک‌صدایی‌ست

 

«هِیدی‌کُلُم»بلا؛ تُف، رقص «یوجین‌ کوران»؛ اُف

درد تو آسیایی، داغ تو استوایی‌ست

 

تاریخ را ورق زد، لبخند بی‌نظیرت

امشب هوای دنیا، توُ چَتِ خنده‌زایی‌ست

 

دنیا به التماس و، مَردُم به چشم تو زوم

انگشت در کن امشب، سوراخ‌ها دعایی‌ست

 

کوزموپولی‌تی‌ئیستی، اِندِ مرامی آری

اما نگفتی اصلاً، اصلیتت کجایی‌ست

 

شاعر: سالم  پوراحمد

 

........................................................................

-       اتوپیا: مدینه‌ی فاضله، ایده‌آل

-       فیدل: فیدل کاسترو رهبر کوبا

-       هِیدی‌کُلُم: بازیگر معروف هالیوود

-       یوجین کوران: رقصنده‌ی معروف و برنده‌ی جایزه‌ی اسکار، وی در بوجود آوردن فیلم موزیکال هالیوودی نقشی اساسی داشته است.

-       کوزموپولیتیسم cosmopolitism: مکتب جهان‌وطنی، در شعر فوق وجه انتسابی اصطلاح مد نظر است یعنی جهان‌وطن.

 

ترکم نکن

ترکم نکن که بی‌تو، نفرین روزگارم
شعله‌نشین آهم، غربت‌نصیب غارم

 

یک دستم از تو خالی، یک دستم از تهی پُر
درویشی از تبارِ رندانِ بی‌بخارم

 

در راه ثبت و ضبطِ تاریخ خاطراتت
دانش‌پژوهی عاشق، اما ستاره‌دارم

 

غم‌غم تو را کشیدم، بر صفحه‌ی سکوتم
خط خط تو را نوشتم، بر سنگ بی‌مزارم

 

خط می‌خورم من از تو، خط می‌خوری تو از من
در خطِ تَرک و تحریم، سکه‌ست کار و بارم

 

چی‌ام؟ کی‌ام؟ چه هستم؟ یک کوزه خالی از زر
یک چِکِ بی‌محل که، رفته‌ست اعتبارم


........................
شاعر: سالم پوراحمد

 

عاشورایی

ظهر عاشوراست، آتش، شعله‌ور
روی نعش عشق، می‌بارد تبر

مَشک، خنجرخورده، لب، چاک از عطش
تیر جولان می‌دهد سمت خطر

خون شَتَک زد از گلویی چاک‌چاک
لخته‌لخته روی سطری مختصر

کفتر احساس سرخی پَرکشید
پَر زد از این سو به آن‌سوی سفر

برکشید از خشم، خنجر را حسین
قامت بیداد تا شد از کمر

سیل شد از خون دشمن کربلا
ریخت از زاغ و زَغَن‌ها بال و پر

نعش روی نعش غلتان، بی‌نفس
ترس پشت ترس لرزان در گذر

می‌دوید از هر طرف سمت حسین
از کمان‌ها، تیرهای تیزپَر

تیرآجینِ شقاوت شد تنش
پیش پای سربلندی، داد سر

خیمه‌ها رو به شهادت سوختند
خیمه‌ی زینب ولیکن بیش‌تر

محشرِ کبرای دیگر پا گرفت
رفت روی نیزه قرآن‌هایِ سر

باد می‌پیچید و شیون می‌وزید
کاروان می‌رفت و سرها، پشتِ سر

کوفیان مرعوبِ حظی ناتمام
نیزه‌داران کیش و مات سیم و زر

کافران دیوار حاشاشان بلند
مویه‌داران ناله‌هاشان بی‌اثر

عشق تنها ماند و تنهاتر حسین
کربلا جا ماند و دجله دربه‌در

روی پشتِ‌بام کوفه چشم‌ها
رو به کوچه می‌دوَند آسیمه‌سر

می‌رود از پیش، زینب بی‌هراس
کاروان از پی ولی آهسته‌تر

روی دوش نیشخند کینه‌ها
زخم‌ها گل داده اما بی‌ثمر

می‌رود زینب، درفش خون به دوش
می‌رود پیروز اما خون‌جگر

می‌رود تا جان بگیرد کربلا
می‌رود خاموش اما شعله‌ور

شاعر: سالم پوراحمد

صدامو نبُر

هوا ابریه، زیر بارون گمم

نگاتو بچرخون، منم آدمم

سکوتت کلافه‌ست، حرفی بزن

می‌دونم قشنگی و واسَت کمم

 

غرورت سر جاشه، اما دلت

یه جایی اسیره، یه جایی گُمه

غماتو امانت بذار پیش من

سفر کن که اینجا پر از کژدمه

 

حواست داره حوصله‌ش سر می‌ره

بپا ! زیر پات خالیه، جُم نخور

رگاتو بده دست نبضای من

به ضرب سکوتِت صدامو نبُر

 

نمک‌هاتو روُ زخم قلبم بپاش

ولی بوسه‌هاتو ازم پس نگیر

دارن قصه می‌شن خطر کردنات

نپر از حواسم، توُ ذهنم نمیر

 

انارای گونه‌ت چقد سرخ شدن

صدات روُ به لُکنت داره کم می‌شه

خجالت نکش، پلکاتو پس بزن

دوباره دلت داره آدم می‌شه

 

شبو پشت پلکت نخوابون گلم

یکی زیر بارون، توُ بن‌بستته

بیا روُ به کوچه نگاتو بپاش

یکی عاشق چشمای خستته

 

...........................................

 

« شاعر: سالم  پوراحمد »

یاد ایام


می خوام برم سفر سَحَر

توی چشاش زُل می ­زنم ، روی موهاش گُل می ­زنم

با لهجه­ی دوسِت دارم ، سمت صداش پُل مـــی­ زنم

 

 ســـاده می ­گم دوسش دارم ، نمـــــی ­تونم نبینمش

تازه مـی­شم وقتی­ که توُ قــاب نگام مـــی­ بینمش

 

 ساده­ س ولی مهربونه ، مث کف دس می­ مونه

وقتی میـــاد آسمـــونو به ایوونم مـــی­ کشـــونه

 

 دل شکسته­ مو میــاد ، با نگاهـــاش بند می­زنه

خستگی از تنم می­ره ، وقتی­ که لبخند می­زنه

 

 ستاره نیس کهکشونه ، از گوش شب آویزونه

میاد یواش رو ایوونم ، پولکاشـــو می­ پاشونه

 

 هی می­ پره توُ خواب من ، هی خوابمو می­ پرونه

پــرنده­ هــــای غربتو ، توی چشـــام می­ نشـــونه

 

 دلم می­ خواد گریه کنم ، اشکامو تنـــها ببــــارم

خـــاطره­ هاش نمی ­ذاره ، پلکامو رو هم بذارم

 

 دلُ به جاده می­زنم ، می­ خوام برم سفر سَحَر

نسیم آشنــــا منـــو ، به شهـــر رؤیاهــــام ببــر

 

این هم ترانه‌های صدا و آشتی سروده‌ی من در سایت وزین انجمن ترانه‌ی مهر:

http://www.taranemehr.ir/

http://www.taranemehr.ir/post/97

مغرور


گوشم از این حرفای گُنده پُره

طرز نگات حوصله‌مو می‌خوره

 

 افاده‌هات عفونت‌اند و ویروس

خاطره‌هات باکتری‌اند و کابوس

 

 چرک غرورت حالمو به‌هم زد

پیسی گرفته هرکی از تو دم زد

 

 قورت بده اون عصای لعنتیتو

بپوشون اون چهره‌ی نکبتیتو

 

 راه که می‌ری نکبت ازت می‌ریزه

کثافت و لعنت ازت می‌ریزه

 

 گذشته‌هاتو یه فلش‌بک بزن!

به گوشی همسایه‌ها تک بزن!

 

 هرکی تو رو دیده پشیمون شده

کلافه و گیج و پریشون شده

 

 به رُخ نکش کفشای کابوئیتو

دُرُس بذار کلاه شاپوئیتو

 

 حرفای تند و تیزتُ غلاف کن

لامپ چشای مسخره‌ت رو آف کن

 

 گِل بگیر اون دهان گُنده‌گوتو

روده درازیای توُ به توُتو

 

 خرطومتو جمع کن عمو ،فینیش ،Go

پرستیژ و افاده‌هات دیگه No

 

بالا نیار سگای اون‌رویی‌تو

خط بزن اون غرورکابویی‌تو

 

 راستی کلاس گذاشتنات منی چند؟

بورس محل نذاشتنات منی چند؟

 

 

تیپ اتو کشیده‌تو چن می‌دی؟ 

پیپ توتون ندیده‌تو چن می‌دی؟

 

پاپیونت پروانه‌ها رو پَرداد!

به کفترا ویزای بال و پر داد!

 

اُدکلونت عطر گلا رو پروند!

قد و قواره‌ت قد سروُ شکوند!

 

 جمع کن عمو کاسه و کوزه‌هاتو

عقب بکش از خط رؤیا پاتو

 

 چرک غرورت حالمو به‌هم زد

پیسی گرفته هرکی از تو دم زد



ترانه‌اي از من در سايت وزين انجمن ترانه‌ي مهر

http://www.taranemehr.ir/

نقدي از من بر مجموعه‌ي در آستانه‌ي خورشيد:

http://www.balout.ir/naghd/1392_05/000904.php

ترانه‌ي اينقد واسم كلاس نذار سروده‌ي من در وبلاگ زير:

http://raheshab1.blogfa.com/post/248

دالکه هی هام وِ یادت (غزل لُري)

 

تا هیسم هی هام وِ یادش ، وِ که رَش دِ رَمو دیره

دارِ سوزَ کونساره دالکه ، کس جاشه نیره

 

ای دلِهْ‌ي بَسوزُ دل سی هرکه ناره دل وِ داغش

هرکه ناره جا وِ دامونه سیلش روه بمیره

 

شوْخیاله خَوْمونَه او لاوه لاوه کِردِنیاکِش

قافلِهْ‌ي خَو رَت وریسی ، شو گِرتْمو رَمو دیره

 

نیْلِیمِش تنیا بمونه ، نیْلِیمِش تنیانِشی با

نَکِنَه یه شو غمه دیریمونَه وِ دامو بیره

 

پا وِ پا ، ذره وِ ذره واش وریسی واش بَشینی

وختی‌که دِ پا نشیسه ، وختی‌که نَتونه پیره

 

کَت وِ کَت اُفتامه تنیا ، کو وِ کو وِرکیسه داغم

دالکه رَتی کجا ، رَتی وِ کُم ، کس جاته نیره

 

اَر فراموشت بَکِم مه یه روزی ، آو بیا دِ لیزم

بیره سر تا پایِمونم اوره سی ، تیره وِ تیره

ترجمه:

« مادر همیشه به یادتم »

بیت 1: تا هستم به یادشم ؛ به یاد آن کسی که از ما دور افتاده / مادر درخت سبز سایه­‌سار کوهستان است، هیچ­کس جای او را پُر نمی‌کند.

بیت 2: ای دل! دلت را بسوزان برای هر آن­‌کسی که در دل به یاد مادر نیست / هرکس که جایی در دامان نگاه مادر ندارد بهتر است بمیرد.

بیت 3: لالایی مادر، از جمله خیالات شیرین وقت خواب ماست / قافله­‌ی خواب کوچ کرد، بلند شوید، شب شده و راه ما دور است.

بیت 4: نگذاریم مادر تنها بماند، نگذاریم تنهانشین شود / مبادا شبی بیاید و او غم دوری ما را به دامن بنشاند.

بیت 5: پابه­‌پا، آرام آرام با او برخیزد و بنشینید / به‌خصوص وقتی که زمین‌گیر شده و ناتوان و پیر است.

بیت 6: آواره و تنها شده­‌ام، کوه به کوه داغم شعله­‌ور شده است / آی مادر! کجا رفتی، به کدام سمت، هیچ­کس جای خالی تو را پر نخواهد کرد.

بیت 7: اگر روزی بیاید و من تو را فراموش کنم، آواره و در به در بشوم / و سر تا پای مرا ابر فرا بگیرد؛ ابرهایی تیره و تاریک.


غزل لري دالكه در سايت وزين لور:

http://www.loor.ir/%D9%84%D8%B1%DB%8C/2020-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85-%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%84%DA%A9%D9%87-%D9%87%DB%8C-%D9%87%D8%A7%D9%85-%D9%88%D9%90-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AA.html


ياد ايام

هيئت كوهنوردي دهلران 1389، سياه‌كوه. از راست، نفر ششم: سالم پوراحمد

به ضرب گلوله


هراسان،

به خانه‌ها شليك شدند

شب، از دريچه‌ها

به كوچه تراوش كرد

ماه،

در يقه‌ي چاك چاك مِه

                          پاره پاره

                               پنهان شد

سكوت، به ضرب گلوله

                         كله‌پا

                              از بام

                                  سرخ، روي سياهي پاشيد

جيغ از جگر سوخته

                      جر خورد و

                             لاي جرز آه

                                      به طاق نسيان رفت

سطري،

         چك

              چك

                   چك

گرم، روي صفحه‌ي غزه چكيد

اشكي،

نقطه شد و

           به پايان خط دويد


ترانه‌ي (حالمو از كي بپرسم) من را در سايت زير بخوانيد:

http://taranemehr.mihanblog.com/post/63

يك شعر عاشورايي از من در سايت زير:

http://www.anjomanshermehr.ir/post/802


دوبیتی لْری


گوتم دسمال دَسْتَه تا کو بی وم

که وختی یای و  یادم بَگریوم

گوتی وم ار وفاداری نیلم رو

که دِیْ جا مَنِن وُ نالیسه نی وم


ترجمه:


گفتم: دستمالت را تا کن و به من بده

تا وقتی در خیالم پرسه می‌زنی با یادت بگریم

گفتی: اگر به قول و وفایت پای‌بندی، تنهایم نگذار و نرو

زیرا دیگر تاب و توان ماندن و نالیدن ندارم

غزل لوطيانه‌ي من در سايت وزين انجمن شعر مهر ايران:

http://www.anjomanshermehr.ir/post/797

تپش سرخ

چند روزی‌ست در غم فراق خواهرزاده‌ی عزیزم

سرگرد شهید امین باویر به سوگ نشسته‌ایم.




بعد از تو دیگر دلم سرخ نمی‌تپد

و نگاهم بی‌قرار کسی نیست

نیلوفری شده‌ام خاموش

در بطن مرداب روح خویش

نه راه به سبزه می‌برم

نه دل به شکوفه می‌بندم

هیچ آوای لطیفی

هوش از سرم نمی‌رباید

و نوازش دستان هیچ رؤیایی

کاکْل خوابم را نمی‌نوازد

من هستم و خودم

سایه‌ای گمشده

در هزارتوْی گمان‌های فرسوده

با نگاهی چلانده

در کاسبرگ چشمانم

دو بيت شعر از من با خط استاد شمس‌الدين مرادي

دو بيت شعر از يك غزل من با خط استاد شمس‌الدين مرادي، داراي مدرك استادي از انجمن خوشنويسان ايران. استاد مرادي تا كنون نمايشگاه‌هاي متعددي از خط‌هاي خود را در داخل و خارج از كشور برپا نموده و كتاب‌هاي چندي از اشعار شاعران بزرگ؛ از جمله حافظ و خيام را نيز به خط زيباي خود آراسته و به جامعه‌ي هنرمندان تقديم نموده است.

2 دوبيتي لري


ايوارهْ‌ي بي، كَمِ تَشي نِشيسي

تَك و تَنيا دِ دنيا وِرْكِنيسي

گريويس و چي ني وِ چايِنه وَن:

بُوِه يادت وِ خير ايسه كه نيسي

 

ترجمه:

غروب بود، كنار آتش نشسته بود

درحالي كه تك و تنها از دنيا بريده بود

مي‌گريست و چون ني، ناله سرمي‌داد:

پدر يادت به‌خير باد حالا كه نيستي

 

ايوارهْ‌ي بي، سوارو وِرْجِميسِن

وِ نالهْ‌ي برنوئي چي كو كِنِيسِن

زِمي وِ زير پاشو بي وِ گَرْتي

رَتِن وا اَفتو پشت كو نِشيسِن

 

ترجمه:

غروب بود، سواران به حركت درآمدند

و با ناله‌ي تفنگ برنوئي، چون كوه از زمين كنده شدند

زمين در زير پايشان به غباري مبدل شد

با آفتاب رفتند و پشت كوه غروب كردند

 

  ترانه ی (داره پودرم میکنه نبودنت) از من در وبلاگ زیر:


http://pesaran2013.blogfa.com/1392/01

يادداشتي بر اولين بسته‌ي ادبي پيشنهادي «شعر فراگاه» تحت عنوان « در ستايش جهل »

مشخصات مجموعه:

«در ستايش جهل» (مجموعه‌ي دوبيتي)

سروده‌ي: محمدعلي قاسمي

انتشارات شاملو

چاپ اول: بهار 1392

شمارگان: 1000 جلد

مجموعه‌دوبيتي «در ستايش جهل»، سروده‌ي آقاي محمدعلي قاسمي، شاعر و رمان‌نويس تواناي ايلامي است كه مسئوليت حوزه‌ي هنري استان ايلام را نيز بر عهده دارد. تا كنون از اين شاعر و نويسنده‌ي توانا كتاب‌هاي زيادي در زمينه‌ي رمان، شعر و دفاع مقدس روانه‌ي بازار كتاب گرديده است؛ به‌عنوان نمونه مي‌توان به رمان 5 جلدي «هات» اشاره كرد كه جلد اول آن طي اين ماه (تير) به بازار كتاب عرضه شد و آن را انتشارات سوره‌ي مهر به چاپ رسانده است. برخي ديگر از كتاب‌هاي وي كه در دسترس علاقمندان قرار دارد، عبارت‌اند از: گلوي گل و گلوله، برانگيخته با عشق، عزيز بومي، طعم خدا و... .


بقيه را در ادامه مطلب بخوانيد

ادامه نوشته

لوطيانه

به كه تكيه كنم وقتي كه خنجر مي‌زنند از پشت يارانم

به چه دل خوش كنم وقتي سواري در مسير تيربارانم

 

نه پاي پس نه پاي پيش، از پيش و پسم دو سايه پيش و پس

يكي دزديد قاب از عقلم و آن ديگري بلعيد ايمانم

 

يكي از زخم، پيراهن تنم كرد و يكي زخم زبانم زد

يكي آتش خطابم كرد و آفت، آن يكي فرزند شيطانم

 

يكي با سرْسُرنگ فاسد يك خانم «هات» خياباني

چكاند آهسته يأس از زندگي را در رگ حس پريشانم

 

مرامي لوطيانه داشتم؛ با هركس و ناكس پريدم تا

به ضرب دِشنه خونينْ مالي ام كردند ياران دبستانم

 

شپش‌ وار آمده مي نوشد از خون غليظ اعتمادم دوست

پياپي مي زند پُك بچهْ تُخسي ناخلف بر  ناي قليانم

 

پياده شد دلم از «بنز» دنيا و سوار «پي كي» غم شد

كجايي آه قلاجه! كه از اين آمدن رفتن پشيمانم


......................................................................

هات: Hot

قلاجه: گردنه‌اي خطرناك در مسير ايوان به اسلام‌آبادِ كرمانشاه

خبر انتشار « شور شب هاي قلاويزان » در روزنامه ي ايران:

http://www.iran-newspaper.com/1392/4/25/Iran/5415/Page/14/Index.htm


http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2776630


غزل لوطيانه را نيز دوست عزيزم استاد علي گوهري در وبلاگ وزين چه‌وره درج كرده است:

http://gowhari.blogfa.com/post-82.aspx


نخستين كتاب تاريخ شفاهي جنگ استان ايلام

***********************************

انتشار خبر چاپ قريب الوقوع اولين كتاب تاريخ شفاهي جنگ استان ايلام از سوي خبرگزاري ها

 نام كتاب: « شور شب هاي قلاويزان » (روايت فرمانده پاسدار خدارحم سحري از انقلاب اسلامي و هشت سال دفاع مقدس)

مصاحبه و تدوين: سالم  پوراحمد

اين اثر حاصل 16 ساعت مصاحبه  است  كه در 400 صفحه تدوين گرديده و به زودي از سوي بنياد حفظ آثار روانه ي بازار كتاب مي گردد.

فرمانده پاسدار جناب سرهنگ خدارحم سحري

ادامه نوشته

داره پودرم مي كنه


داره پودرم مي كنه نبودنت

قاصدك رو  روُ به تو فوت مي كنم

مي رسم به آخر هرچي كه نيست

زمينو به آسمون شوت مي كنم

 

تو كه نيستي نفسو مي خوام چيكار

چطوري شباي سردو  سر كنم

چطوري اشكاي پا به دامنو

بي بهونه ي تو دس به سر كنم

 

داره چنگ ميندازه بغض توُ  گلوم

داره خوردم مي كنه دير شدنت

داره داغون مي كنه صبوريمو

بوي عطر ياس روي پيرهنت

 

حال و روزي نداره حال و هوام

خودمو از زندگي دور مي كنم

لبه ي پرت تماشا مي شينم

مرگُ از سرگيجه هام تور مي كنم

 

داره پودرم مي كنه نبودنت

آتيشم مي زنه آغوشي كه نيست

افتادم دنبال سايه ي خودم

مي گم آي ديوونه جام نذار بايست


يك ترانه از من در پايگاه تحليلي خبري هوميان نيوز:

http://homian.ir/%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D9%83%D9%8A-%D8%A8%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D9%85-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85-%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF/


دو ترانه ي ديگر من در پايگاه خبري تحليلي لهور:

http://www.lehoor.com/?p=1941

يه آينه يه آسمون يه دريا


براي ما وسعت آسمون بود

روزنه ي روشن كهكشون بود

 

نگاش پر از جاذبه ي ستاره

لحن صداش رسا و مهربون بود

 

باغ دلش هيچ گلي رو كم نداشت

عاشق لاله هاي واژگون بود

 

با تپش پنجره نسبتي داشت

رايحه ي نسيم بي نشون بود

 

كرخه ي توفنده ي پُر نلاطم

هيبت پُرشكوه بيستون بود

 

يه باغ پُر درخت سايه گستر

يه سرپناه  يه سقف و سايبون بود

 

يه آينه  يه آسمون  يه دريا

زمزمه ي بهار بي خزون بود


دوبيتي لري

 من و تو ناره، تو دوسي مه ديري

دل مه ييلاقه تو گرمه سيري

چني ديري، يه رو كاشكا ايواره

چي خاك ديلرو دامونمه بيري

ترجمه:

من و تو ندارد، تو دوستي باش و من دوري

دل من ييلاق است و دل تو گرمسيري

چقدر دوري! اي كاش يك روز غروب،

مثل خاك دامنگير دهلران، دامنگيرم كني


از سايت وزين لور بابت درج اين دوبيتي از من سپاسگزارم.

اين هم آدرس سايت:

http://www.loor.ir/News.asp?nid=7340&ln=fa



شعر عاشورايي لري من در سايت وزين « لور »:

http://loor.ir/News.asp?nid=7220

حالمو از كي بپرسم

 

پشت سر بن بست مرگه         

رو به رو، دراي بسته س

توي اين سكوت سنگي       

چقَدَر دلا شكسته س

 

خوابا كابوسن و تاريك     

رؤياها پاييز زردن

نگاها، غاراي وحشت          

سينه ها قلك دردن

 

حالمو از كي بپرسم          

روزامو از كي بگيرم

شبامو كجا بپاشم             

قراره كجا بميرم

 

شاديا تنهام گذاشتن         

 زندگي بهم رودس زد

 دلمو با سكته لرزوند        

 نفس خسته مو پس زد

 

اينجا آسمونِ دلتنگ          

 بارون اسيد مي باره

روي گونه‌هاي خيسم         

 زخماي عميق مي كاره

 

من از زندگي چي مي خوام ؛        

 جاده‌اي واسه رسيدن

يه دريچه ي تماشا                    

چشايي واسه چكيدن

 

آسمونو گِل گرفتن            

خورشيدُ تو پستو كشتن

كهكشوناي پريشون           

 گله‌هاي لاك‌پشتن

 

من از زندگي چي مي خوام ؛       

 يه نفس، كه زنده باشم

فرصتي تا كه بتونم                 

اشكامو تو شب بپاشم

 

عاشورايي لُري

اين مثنوي لري را در اربعين حسيني 91 سروده ام كه 18  بيت است.

اين گونه تنظيم شده است:

3 بيت اول براي امام حسين (ع)؛

3 بيت دوم براي علي اصغر(ع)؛

3 بيت سوم براي عباس (ع)؛

3 بيت چهارم براي علي اكبر (ع)؛

3 بيت پنجم براي زينب (س)؛

و 3 بيت آخر - دوباره - براي امام حسين (ع).

مدير وبلاگ وزين كردي هانا شهرستان ايلام (http://kanoonehana.blogfa.com/post/27 )اين مثنوي من را زحمت كشيده و زده است. به همين خاطر اينجا مي آورم كه دوستان ديگر هم بتوانند بخوانند.

بی کِش و دَنگ ها برِنِش نی وِ نی     

 یغه دری نی بکنه شین و شی

 

نه کـــــس و کاری نه دسَ براری    

نه کِــشِ دنگی نه موئه وراری

 

آخ سر بی­ لَش، لَشَ بی سر هوار

آخ یلَ پَل پَل بیـــِـه­ پرپر هوار

 

یه کیه ای تیــــــر سه پَل وِ تِشنی          

ای بچِه­ نایونه آســــاره پشنی

 

دسَ کی بی چنی وِ یک شیوَنِش            

عَنَشَ بست و دِ نفســــگه وَنِش

 

آخ دَنگی نی تا دَنگی واش ورارم

وِ لاوه لاوه موئه سیـــــــش بیارم

 

دو دَس و یه مشک و لشَ بی دَسی    

شُرشُر خی، زخم تیخَ سی دَسی

 

تاف تاف آو، کِف کِف خاک تشـــنه   

رِم رِم تَو، خِر خِر سرد دشــــنه

 

آخ کی لویا تشنته وِ خی نشَن

دسَ کی بی اومه وُ دسیاته وَن

 

رد بی وُ سیـــــلی وِ کِلِ چش پرّن   

 وِ نُکِ نیزه خـــط سُــــری کـــرّن

 

هرلا  وِلِریس گیژآوئی دِ خی بی    

هرلا که رت نیزه و تش و دی بی

 

آخ ســی لَـــشَ کُت کُت تازه رَسِت

سی تاته­ دِ خی نشیسِه­ بی دَسِت

 

بی وِ غروُ ، شو اومه، اَفتو نشیس   

آسمــــو اُفتا وِ زمی، کو رمیس

 

زینب و هفتــــاد و دو یَل کُر دِ خی   

  زینب و دو کاسه چشَ پُر دِ خی

 

آخ نزه چنگ وِ خاک خی گِرِته

آخ نزه چنگ وِ خینه ری گِرِته

 

چی بَکِنیم، قافله سالارِ نی   

ای قافله رته وِ تاراجِ کـی

 

لَشَ کیه افتـــایه پَل پَل بیه  

رگ کیه بُریســه تَل تَل بیه

 

آخ وِ سیقِه او سر نی سوارت

آخ وِ سیقه زینب بی برارت

 

  

معنی برخی لغات:


بی کِش: بی صدا                                                      

دنگ: صدا                                                            

یغه دِری: کسی که یغه ی خود را پاره کند                        

موئه ورار: کسی که مویه می­خواند

پَل پَل: پاره پاره، شاخه شاخه، تیکه تیکه

سه پَل: سه شاخه، سه شعبه

ورارم: همصدا شوم. بخوانم

نایو: کوچک

پِشنی: پیشانی

شیوَنِش: پریشانش کرد، به هم ریختش

عنه: نَفس

نفسگه: جای نفس کشیدن

سی دس: سیاه دست

سُر: سرخ

کرّن: کشید

وِلِریس: برگشت

گیژآو: گرداب

کُت کُت: پاره پاره

تاته: عمو

غرو: غروب

رمیس: آوار شد

یل کُر: پهلوان

ری گرته: بالا آمده

تَل تَل: رشته رشته

سیقه: فدای



چهار فصل

بهار؛

لانه اي به دنبال پرنده اش

تابستان؛

بوسه اي كه مي چسبد

پاييز؛

پلك هاي تو كه مي ريزند

زمستان؛

جيب هاي من كه مي گريند

دکلمه و کلیپ یکی دیگر از ترانه های من

کلیپ و دکلمه ی ترانه ی ( عاشقتم، عشقتو از من نگیر )

ترانه سرا: سالم  پوراحمد

دکلمه و تهیه و تنظیم: کیارخ

این دکلمه را می توانید از طریق لینک زیر دانلود کنید:

http://www.youtube.com/watch?v=RvDZz7TY364